روزهای آخر و بعد تعطیلات...
به نام خدا...
بردیا جونم ... عزیز دلم....
برخی علایقت منو متعجب کرده شدیدا.... مگه تو دخملی؟؟؟؟؟ عاشق کفشهای پاشنه بلند...شدی... به محض ورود مهمون سرک میکشی ببینی کفشاش چه جوریاست!!!؟؟؟ اگه باب میلت باشه دیگه ول کن کفش نیستی میپوشی و روی ابرا پرواز میکنی...
کلمات جدیدت برام شیرینه.... یه شیرینی که دلم میخواد تا اخر عمرم مزش تو دهنم بمونه...
میگم بردیا شام چی خوردی؟میگی: بول بول بلو (لوبیا پلو)
میگی: مینا... بولولو(کوچولو) ... منمون(ممنون)....
و یه عالمه کلمه ی خوشمزه دیگه... روزی هزار بار میگی... مامان نه.... برای هر کاری... هر خوراکی... حتی توی خواب هم میگی مامان نه!!!
برای فرار از خوابیدن شروع میکنی یکی یکی تموم کلماتی رو که بلدی رو میگی و بعدش میگی هیس...لالا
یا بعد هر کلمه بوس میکنی!!!! مثلا: مامان(بوس) پیشی(بوس) خاله(بوس) آبه(بوس)
انقدر ادامه میدی تا خوابت بگیره... موقع خواب حتما یه پات باید روی زانوی اون یکی پات باشه.... مثل آدم بزرگا.... حالا خوابی و هی پات شل میشه و تو کنترلش میکنی... تا دیگه نتونی نگهش داری.... من و بابایی ازین مدل خواب تو یه عالمه عکس و فیلم داریم ....
میخوابی و من با تموم وجودم قربون صدقت میرم و خدارو شکر میکنم به خاطر بودنت...
................................................................................................................................
لب و لوچه پاستیلی تو هم خوردن داره...

خجالت و شرمندگی همراه با یوگا:

عید دیدنی بدون مطالعه ...هرگززز



روزهای آخر و بعد تعطیلات...
