بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

روزهای آخر و بعد تعطیلات...

1392/1/17 18:23
نویسنده : مامان نسرین
1,381 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خدا...

بردیا جونم ... عزیز دلم....

برخی علایقت منو متعجب کرده شدیدا.... مگه تو دخملی؟؟؟؟؟  عاشق کفشهای پاشنه بلند...شدی... به محض ورود مهمون سرک میکشی ببینی کفشاش چه جوریاست!!!؟؟؟ اگه باب میلت باشه دیگه ول کن کفش نیستی میپوشی و روی ابرا پرواز میکنی... 

کلمات جدیدت برام شیرینه.... یه شیرینی که دلم میخواد تا اخر عمرم مزش تو دهنم بمونه...

میگم بردیا شام چی خوردی؟میگی: بول بول بلو (لوبیا پلو)

میگی: مینا... بولولو(کوچولو) ... منمون(ممنون).... 

و یه عالمه کلمه ی خوشمزه دیگه...  روزی هزار بار میگی... مامان نه.... برای هر کاری... هر خوراکی... حتی توی خواب هم میگی مامان نه!!!

برای فرار از خوابیدن شروع میکنی یکی یکی تموم کلماتی  رو که بلدی رو میگی و بعدش میگی هیس...لالا

یا بعد هر کلمه بوس میکنی!!!!  مثلا: مامان(بوس) پیشی(بوس)   خاله(بوس)   آبه(بوس)

انقدر ادامه میدی تا خوابت بگیره...  موقع خواب حتما یه پات باید روی زانوی اون یکی پات باشه.... مثل آدم بزرگا.... حالا خوابی و هی پات شل میشه و تو کنترلش میکنی... تا دیگه نتونی نگهش داری.... من و بابایی ازین مدل خواب تو یه عالمه عکس و فیلم داریم ....

میخوابی و من با تموم وجودم قربون صدقت میرم و خدارو شکر میکنم به خاطر بودنت...

................................................................................................................................

لب و لوچه  پاستیلی تو هم خوردن داره...

b

خجالت و شرمندگی همراه با یوگا:

bardia

عید دیدنی بدون مطالعه ...هرگززز

b

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

♥ مامي ملودي جون ♥
18 فروردین 92 10:26
دلم ميخواد بخورمتتتتتتتتتتتت. عكسات حرف نداره خوجل خان


ممنونم نسیم جان چشماتون قشنگ میبینه
مریم
20 فروردین 92 13:20
خاله جونم منم از سفر شمالمون یه عکس ازت گرفتم یعنی اصن یه وضعی آقای مجری له لهم انقدر این پسر شیرینه


خاله جونم مرسی... شیرینی از خودتونه